عمو پورنگ

سایت داریوش فرضیایی dariush.farziaee.ir
   


برای دیدن این مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه نمایید


« به نام خدا »

فاطمه جویکار

وقتی برای مصاحبه آمدند تنها چیزی که در برخورد اول جلب توجه می کرد ساکت بودن بیش از اندازه امیرمحمد و برخورد آخر هم بلبل زبانی اش بود ! چرا که معتقد بود در این فاصله یخ هایش آب شده است ! داریوش فرضیایی هم واقعاً بی شیله پیله و درست مانند بچه ها با صداقت رفتار می کند . حرف های کودکانه امیرمحمد است که شخصیتش را شیرین می کند و اصلا منعی در بزرگ نمایی فکر و ذهن ندارد و همه چیز را از دیدگاه کودکانه اش جواب می دهد . شاید هم از عمویش ( پورنگ ) یاد گرفته که کودک باشد و برای ورود به دنیای بزرگ تر ها عجله نداشته باشد . داریوش فرضیایی ( عموپورنگ ) هم تمام مدت نگران و مراقب امیرمحمد است و امیرمحمد هم واقعاً پورنگ را عموی خودش دانسته و عمو جون صدایش می زند . رابطه شان دقیقاً همانند جلوی دوربین است و به نظرم به همین خاطر است که موفقند چون برای بچه ها نقش بازی نمی کنند . همانی هستند که خارج از استودیو هستند . عموپورنگ و امیرمحمد یک الگوی شناخته شده و موفق و دوست داشتنی برای کودکان و نوجوانان هستند که در زندگی شخصی و اجتماعی شان هم واقعاً موفقند . برای این که بدانید در دنیای دو هنرمند محبوب بچه ها و تهیه کننده آنها چه می گذرد این گفت و گو را تا آخر بخوانید !

گفت و گو با مسلم آقاجانزاده ( تهیه کننده برنامه عموپورنگ و آقاجون سلیمون )

 چرا کار کودک را انتخاب کردید ؟  

 کارم معلمی بود و دنیای بچه ها برایم بسیار ملموس ، به همین دلیل به سراغ این کار رفتم . 

پس از قبل علاقه ای به کار کودک نداشتید ، فقط چون در مسیرش افتادید ادامه دادید ؟

  خیر . به هر حال اگر علاقه نداشتم که معلم نمی شدم ! 

تهیه کننده یعنی چی ؟ چه وظیفه ای دارد ؟ 

هماهنگی بین افراد از نظر مالی و ... برای شروع یک برنامه . 

کار شما چه شیرینی هایی دارد ؟ 

 همین که کارمان پربیننده ترین برنامه کودک شده برای مان بسیاری شیرین است. 

 چه چیزهایی باعث شد برنامه عموپورنگ 7 سال در اوج باشد ؟ 

 حس وظیفه شناسی و دلسوزی عوامل و صمیمیتی که بین گروه وجود دارد . 

  آقای مسلم آقاجانزاده در کار که موفق است ! در زندگی شخصی چه طور ؟ 

 جایی خواندم مردم برای پول کار نمی کنند بلکه برای جایگاه اجتماعی فعالیت می کنند . وقتی آدم احساس کند که در کارش موفق است قطعاً می تواند از انعکاس این موفقیت در زندگی شخصی اش هم استفاده کند .

 

 تا به حال وسوسه نشده اید که مجری گری را هم تجربه کنید ؟  

 خیر ، کلمه مجری در لاتین به معنای ستاره است . معتقد هستم برای مجری بودم باید خاص بود . اگر معمولی باشی یک دوره می آیی و ماندگار نیستی .  

خیلی ها معتقدند برنامه موفق را باید در اوج به پایان رساند تا در ذهن مخاطبانش خاطره خوش باقی بگذارد شما چنین اعتقادی ندارد ؟ 

  اگر احساس کنیم منحنی رشد برنامه در حال متوقف شدن است این کار را خواهیم کرد و معتقدم تا وقتی انگیزه و تلاش داشته باشیم این اتفاق نخواهد افتاد . بچه ها پورنگ را پذیرفته اند و برنامه جا افتاده و جالب این که خودشان اسم عمو را روی پورنگ گذاشته اند . برنامه پربیننده ترین برنامه سازمان است ، حالا به نظر شما درست است که برنامه را رها کنیم و برویم تا خاطره خوش در ذهن مخاطب بماند ؟  

ویژگی  های یک برنامه برای جذب مخاطب چیست ؟‌ 

 اول شناخت . یعنی همان مخاطب شناسی و بعد مشخص بودن اطلاعاتی که می خواهد به مخاطب انتقال بدهد و خب در این میان رنگ و نور و موزیک هم بی تاثیر نخواهد بود .

گفت و گو با داریوش فرضیایی( عموپورنگ ) 

 عموپورنگ چه چیزی داشت که آن قدر محبوب شد ؟  

 سؤال تان در حین ساده بودن بسیار مشکل است . عموپورنگ کسی بود مثل تمام آدم ها که سعی کرد توانایی خودش را در قالب کار کودک متجلی کند و نشان بدهد حرفی برای گفتن دارد و این که حالا چه ویژگی هایی باعث شد این طور که شما می گویید محبوب شوم ، باید مخاطبان بگویند ... 

آیا علاقه تان به کار کودک ذاتی بود ؟ 

بله زمانی که دبیرستان بودم تخیلاتم کودکانه بود . در تخیل ، یک دنیای فانتزی کودکانه ترسیم می کردم و در آن بازی و حتی کارگردانی هم می کردم . خواهرم را در اتاقی نگه می داشتم و برایش فیلم بازی می کردم و او با این فیلم من می خندید و گریه می کرد ! خلاصه همیشه دنبال این بودم که خاص باشم .  

حالا خاص بودید یا نه ؟ 

 بله . خیلی رک بگویم نیروی جاذبه ام بیشتر از دافعه ام بود . جالب این که در آخرین روز مدرسه به معلم هایی که دوست شان داشتم نامه می نوشتم که آیا من تابستان شما را خواهم دید ؟ و با معلم ها در ارتباط بودم . خب این به جذابیتم کمک می کرد ... 

وقتی شما معلم باشی و در کلاس درس بچه ای به شما گل بدهد چه احساسی پیدا می کنید ؟

   از دیدگاه خودتان در جایگاه فعلی ، وقتی این محبت ها زیاد از حد شوند کلافه کننده نیستند ؟ 

 اگر بگویم نه دروغ است . اعصاب مان خرد نمی شود ولی خسته می شویم و نمی توانیم پاسخ گو باشیم . 

  به وبلاگ های که طرافداران تان برای تان ساخته اند سر زده اید ؟ 

 زیاد در اینترنت وقت صرف نمی کنم ولی این وبلاگ ها را دیده ام . اینترنت دنیایی است مجازی که ای کاش برای خوب بودن از آن استفاده کنیم . خب کارشان خوشایند است ولی من موافق این کارها نیستم .  

 به نظرم بچه ها و طرفدارانتان باید وقت شان را بیشتر روی بالا رفتن اطلاعات خودشان بگذارند ... 

دقیقاً ! از طرفی فکر می کنم این ها در مورد من چه فکری می کنند و این که چرا همه چیزشان من هستم . خیلی از واقعیت ها را نباید از دست بدهند . به نظرم می شود از اینترنت استفاده های مهم تری کرد . البته من زحمات شان را نادیده نمی گیرم ولی بهتر است از فضای اینترنت بیشتر استفاده شود . مسایل خصوصی زندگی من نباید دغدغه بچه ها باشد سعی کنند از این فضا برای رشد فکری یکدیگر استفاده کنند و فقط مختص من نباشد . 

  برای رسیدن به این مرحله از زندگی تان که اسمش را موفقیت می گذاریم مراحل سختی را طی کردید ؟  

 من اسم شکست هایی را هم که خورده ام ، موفقیت می گذارم چرا که تلاشم را پشت بند شکست داشته ام و آن شکست تجربه ای شد برای موفقیت های بیشتر و دراز مدت .   شما فکر کردید عموپورنگ به همین سادگی عموپورنگ شد ؟ می دانید چه قدر پشت درهای بسته ماندم ؟ با صداقت می گفتم می توانم و کسی باور نمی کرد !   به هر حال خوشحالم که شکست های اولیه را تحمل کردم چرا که تحمل شان موفقیت به دنبال داشت . نمی خ واهم شعار بدهم واقعا مدیون خدا و دعای خیر پدر و مادرم هستم .

 

حالا به آن موفقیت که مدنظر داشتید رسیده اید ؟  

 بله . موفق هستم و به این موفقیت می بالم و برای رسیدن به موفقیت های بعدی تلاشم را خواهم کرد .  

 آرام بخش ترین کاری که در لحظات غم و اندوه انجام می دهید چیست ؟ 

آن زمانی که خیلی غمگین هستم و احساس تنهایی شدید دارم با خدای خودم درد دل می کنم و این طوری خودم را تسکین می دهم . 

  تنها آرزوی قلبی عموپورنگ چیست ؟

   داشتن یک زندگی سالم و آرام . طوری که هیچ دغدغه ای نداشته باشم و هیچ چیز نتواند مرا غمگین سازد : زندگی سالم یعنی زندگی ای که در آن بتوانی مشکلات را تحمل کنی به عبارتی در این مسیر خدا را فراموش نکنی . این ها چیزهایی است که در دراز مدت و با بالا رفتن سن آدم ها دستگیرشان می شود . 

  همین الان کودک درون عموپورنگ در چه حال است ؟ 

  خیلی خوب ، سرحال و سرزنده چون از پخش یک برنامه موفق آمدیم و هر وقت که برنامه با روز قبل متفاوت باشد هم خودم و هم کودک درونم سرحال هستیم . 

  انتقاد را می پذیرید ؟

   اگر از سر بعض و کینه نبوده و صادقانه و عملی و مدبرانه باشد حتما می پذیرم . 

  قرار نیست عموپورنگ را در فیلم ها و سریال ها ببینیم ؟ 

  من آدمی هستم که سرم در لاک خودم است . گفتم که خاص هستم یعنی کودکم ، و خیلی از رفتارها را نمی توانم تحمل کنم . فضای برنامه خودمان را ترجیح می دهم چرا که یک دل و یک صدا هستیم و این صمیمیت جای دیگری نیست و اگر باشد هم رسمی تر است . شما گفتی خب کار کودک بازی کن ولی افراد کودک نیستند ! همه بزرگسالند که کار کودک می سازند ولی ما در برنامه خودمان همه واقعاً کودک هستیم و کودکانه . 

  هدف عموپورنگ از اجرا چیست ؟

  سؤال جالبی است ! از تهیه کننده که پرسیدید داشتم فکر می کردم این هدف چه جالب است !   هدف من این است که کاری کنم تا ماندگار شوم طوری که وقتی پیر شدم بچه های الان که بزرگ شده اند عموپورنگ هنوز در خاطرشان باشد . برای این هدف از الان تلاش می کنم تا بذری که الان می کارم آن زمان برداشت کنم .

   در زمان کودکی و نوجوانی تان قهرمانان زندگی تان چه کسانی بودند ؟

   ناظم مدرسه مان را که الان سمتی در جام جم دارند ، خیلی دوست داشتم . ایشان تصور نمی کردند من روزی وارد این عرصه بشوم . خانم رضایی ( مجری ) را هم خیلی دوست داشتم .

   از دیدگاه عموپورنگ ، بچه های خواننده کودک و نوجوان موفقیتی ما ، چه ویژگی هایی دارند که به آنها موفق می گوییم ؟

   خب مطمئناً یک الگوی موفق هستند . بچه موفق بچه ای است که بازیگوشی کند ، بازی کند ولی درسش را هم به موقع بخواند . همیشه هم سعی کند کارهای جدید و تازه انجام بدهد و پدر و مادرش از او راضی بوده و دوستش داشته باشند و از همه مهم تر بچگی کنند . من از بچه هایی که گنده گنده حرف می زنند و می خواهند ادای بزرگ تر ها را در بیاورند خوشم نمی آید چون دیگر بچه نیستند .

   بچه های خجالتی و کم رو چه کار کنند که دیگر خجالتی نباشند ؟

   باید بیشتر در اجتماع باشند و مسوولیت به عهده بگیرند و با افرادی که فکر می کنند می توانند تاثیر مثبت روی شان داشته باشند معاشرت کنند . 

  یک جمله در مورد موفقیت : 

  موفقیت رویا نیست بلکه حقیقتی است که با تلاش و اراده به دست می آید .

 به امید موفقیت همه خوانندگان عزیز

عموپورنگ

 گفت و گو با امیرمحمد

   امیرمحمد متقیان ، کلاس اول راهنمایی در مدرسه تیزهوشان ! درست گفتم ؟

  بله ! ولی بنویسید امسال سال 86 است ، چون چند وقت پیش یکی از آشناها آرشیو مصاحبه ام را خواند و گفت تو کلاس چهارمی ؟ گفتم : نه بابا اون مال دو سال پیش بود !

  دنیای یک مجری کوچولو چه طور دنیایی است ؟

   خیلی سؤالاتون سخته ! ( فکر می کند ) دنیای خوبیه ! دوستش دارم چون خوش می گذره .

   تا حالا نشده بگی کاش یک بچه معمولی بودم و مجری نبودم ؟

   اگر دروغ نگویم چرا گاهی با خودم می گویم ای بابا الان دیگه نمی توانم بازی کنم همه دورم جمع می شوند ! یاد قدیم به خیر ! ولی خب خسته نمی شوم چون برای کار زیاد تمرین نمی کنیم که بخواهم خسته شوم . 

  چه طور وقت می کنی که به درس هایت خوب برسی ؟

  صبح می روم مدرسه و ظهر می آیم ناهار می خورم بعد می روم سر برنامه ، بعد از برنامه ساعت 7 می رسم خونه و کارهایم را انجام می دهم و بازی می کنم این که کار سختی نیست !

   شیطنت هایت از چه نوعی است ؟

   شیطنت ؟ چه جوری بگویم ؟ شلوغم ! الان اولش که آمدم دیدید خیلی ساکت بودم ؟ گفتید چه بچه آرامی ! ولی یخم که باز شود بد می شوم ! !

   الان یخت باز شد ؟

   بله دیگه راحت راحتم ! 

  جایی خواندم که دوست داری سن گواهینامه دادن 10 سالگی باشد . چرا ؟

  من دوست دارم ؟ نه این طور نیست ! من این را جایی نگفتم ! از خودشان نوشتند !

  کدام یکی از شعر هایی را که توی برنامه می خوانید دوست داری ؟

   میهمانی . آی بازی بازی و شعر جدیدی که برای خدا خواندیم به سبک هندی ! شعر ها سروده خانم شکوه قاسم نیا هستند که از ایشان تشکر می کنم .

 

 

  مجله هم می خوانی ؟

   بله مجله های کودک و نوجوان . البته موفقیت را هم می خوانم و الان که گفتند برای مصاحبه مجله موفقیت می رویم برایم زیاد دور نبود چون می شناختمش ! 

  خودت را بچه ی موفقی می دانی ؟

   موفق نه ! حالا مانده ! باید بیشتر تلاش کنم تا بیشتر موفق باشم . نمی خواهم بگویم موفق نیستم ولی باید برای موفقیت های بعدی هم تلاش کنم وگرنه این که می شود در جا زدن !

  در نهایت چه کاره خواهی شد ؟

  بازیگر و خلبان و در نهایت خلبانی خواهم شد که با جان مردم بازی می کند ( می خندد ! )

  در مدرسه چه طور دانش اموزی هستی ؟

  شلوغ ! درسم را می خوانم و بی انضباطی هم نمی کنم ولی شلوغم ! جیغ می زنیم همه از ترس ساکت می شوند و من به در و دیوار نگاه می کنم ( می خندد ) .

   چه درسی را بیشتر دوست داری ؟

   ریاضی . از اول ابتدایی تا اول راهنمایی ریاضی را همیشه دوست داشتم . به خاطر وجود رابطه هایی که همه چیز را مثل زنجیر به هم متصل می کند !

  چرا در فیلم ها بازی نمی کنی ؟

   دوست ندارم .

   چرا ؟ 

  من از این فضا خوشم نمی آید .

چرا ؟ 

  ای بابا دوست ندارم دیگر ! برای اینکه زیرا ! ( می خندد )

  آدم موفق چه طور آدمی است ؟

   آدمی موفق است که کارهایش را به موقع انجام دهد و برنامه ریزی داشته باشد . 

  اگر به تو بگویند دیگر نباید اجرا کنی چه کار می کنی ؟

  می گویم چشم دیگر اجرا نمی کنم !

  اصلا ناراحت نمی شوی ؟

   یک کم چرا ولی دو روز که اجرا نکنم برایم عادی می شود . 

  حرف آخر ؟

  بچه ها درس هایتان را به موقع بخوانید . امیدوارم که همیشه موفق باشید .



  

نویسنده : داریوش فرضیایی ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۸